شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
54
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
* قضا و قدر الهى غالبتر و امر او نافذتر است . ديگر از تدبير خطا آن بود كه چون شنيد كه چنگز خان نزديك شد لشكرها را بر شهرهاى ماوراء النّهر تفرقه كرد : ينال خان لعين را با بيست هزار سوار به أترار گذاشت ، و قتلغ خان را با ده هزار سوار به شهر كنته ، و امير اختيار الدّين كشلى امير آخر و اغل حاجب اينانج خان را با سى هزار مرد به بخارا ، و طغانخان خال خود را و اميران غور مثل خرمنج « 1 » و خرزور و پسر عزّ الدّين كت و حسام الدّين مسعود با چهل هزار مرد به سمرقند تعيين كرد ، و فخر الدّين « 2 » معروف به عيّار نسوى با لشكر سيستان به ترمد ، و يلجودخان به وخش فرستاد ، و آى محمّد خال پدرش به بلخ ، و اترك پهلوان بهجند ، و دوغلجى ملك به ختّلان و الپرطايسى به قندوز ، و اسكته خان به ولج . فى الجمله هيچ شهرى در ماوراء النّهر بىلشكرى وافر نگذاشت ، و اين خطاى عظيم بود ، كه اگر با تاتار با تمامت لشكرهاى خود ، پيش از « 3 » تفرقه ، مقابل شدى ، چون شاهين كه صعوه را ربايد ايشان را درمىربود ، و بيخ وجود ايشان از روى زمين برمىكند ، ليكن مشيّت سبحانى را دافعى نيست . و چون چنگز خان بحدود شهرهاى سلطان رسيد به أترار ميل كرد ، و شب و روز بجنگ مشغول بود . عاقبت مستولى شد ، و ينال خان را گرفته پيش او حاضر كردند ، فرمود كه نقرهء گداخته در گوش و چشم او بريختند ، و به عذاب تمام بكشتند ، جزاء لفعله الشّنيع * وسعيه المذموم عند الجميع .
--> ( 1 ) - يا « خرميخ » . ( 2 ) - ع : فخر الدين حبش . ( 3 ) - در اصل : پيش كى از .